تبلیغات
@ BF - GF @ - دعوا ....
@ BF - GF @
دختر @ پسر
اینی که میگن زن و شوهر دعوا کنند ..........ابلهان باور کنند

چند وقت پیش همسایه روبرومون دعوا کردند....ما که باور نکردیم....

اما دیروز رفتند دادگاه طلاق گرفتند

الان موندم وقتی زن و شوهر دعوا میکنند...باید باور کنم...یانه

حالا اون به جهنم مساله ی اصلی اینه که اگر باور کنم،ابلهم....یانه!؟ 
 
خلاصه دورانه سخت و پیچیده ای رو دارم پشت سر میزارم...فقط خدا کمکم کنه

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 تیر 1392 توسط کیوان | نظرات()
جمعه 21 تیر 1392 11:36 ق.ظ
ینو کسی برام فرستاده مال من نیست
ممکنه مسخره به نظر بیاد ولی واقعا اتفاق میافته!می خواین صورت کسی رو که واقعا دوستون داره ببینین؟اینو به 10 نفر بفرستین بعد برین به ادرس
http://amour-en-portrait.ca.cx/(این یه بازی فرانسویه)صورت کسی که دوستون داره ظاهر میشه خطر سوپریز شدن!(تقریبا 90%شبیه)من خواستم این بازیو دور بزنم مستقیما رفتم به اون ادرس گفت اینطوری نمیشه باید به10نفر بفرستیش نمیدونم چه طوری فهمید..امتحانش مجانیه.
دوتایی ازجنس 2ختر(سایه)
پنجشنبه 20 تیر 1392 06:06 ب.ظ
امین
maha
پنجشنبه 20 تیر 1392 01:00 ب.ظ
mersi...khodet chi?
مهساوسینا
چهارشنبه 19 تیر 1392 01:21 ق.ظ
چشمان ِ تو گل ِ آفتابگردانند

به هر کجا که نگاه کنی ،

خدا آنجاست ...


ممنون کیوان جان..خیلی قشنگ بود
ژیلا
دوشنبه 17 تیر 1392 03:52 ب.ظ

خوب اونا دیگه زن و شوهریشون تموم شده بود برا همین از هم جداشدند
نه باور نکن
زن و شوهر دعوا کنن ابلهان باور کنن
زهرا
یکشنبه 16 تیر 1392 03:39 ب.ظ
میدانی چرا آدما وقتی گریه میکنن یا وقتی کسی رو میبوسن
و یا میخواهند رویا ببینن ، چشماشون را میبندند؟
چون که قشنگ ترین لحظه های زندگی دیدنی نیست.
زهرا
یکشنبه 16 تیر 1392 03:38 ب.ظ
تو که نه ...
گفته بودی اون های که بی مزه اند گفتم خوبه من بی مزه نیستم ...
negin
یکشنبه 16 تیر 1392 01:09 ب.ظ
سلام مرسی که سر زدی ببخشید دیگه من کم میام وبلاگ چه خبر خوش می گذره؟
انیتا و یاسر
یکشنبه 16 تیر 1392 11:25 ق.ظ
سالها در طلب عشق، در ِ کوی توام
دل ندادی سخنی نیست، که من سوی توام
عاشقان سر به بیابان، چه کنم تابم نیست
ورنه عمریست که من سر به بیابان توام
تا ز تو گفتم و گفتم سخنی از تب عشق
گفتی اِی کودک بیچاره، نیم سوی توام
گر که باشد همه دنیا و دوصد آن بر ِ من
دهمش آن همه را بر نوک گیسوی توام
آشنایان همه آشفته ی دیدار تو اند
گرچه رویاست که من خود به تماشای توام
عشق بازی هنر ماست، بدان تاخَر ِ عمر
کشدم سوی تو اِی جان، به حق، بوی توام
انیتا و یاسر
یکشنبه 16 تیر 1392 11:25 ق.ظ
سالها در طلب عشق، در ِ کوی توام
دل ندادی سخنی نیست، که من سوی توام
عاشقان سر به بیابان، چه کنم تابم نیست
ورنه عمریست که من سر به بیابان توام
تا ز تو گفتم و گفتم سخنی از تب عشق
گفتی اِی کودک بیچاره، نیم سوی توام
گر که باشد همه دنیا و دوصد آن بر ِ من
دهمش آن همه را بر نوک گیسوی توام
آشنایان همه آشفته ی دیدار تو اند
گرچه رویاست که من خود به تماشای توام
عشق بازی هنر ماست، بدان تاخَر ِ عمر
کشدم سوی تو اِی جان، به حق، بوی توام
انیتا و یاسر
یکشنبه 16 تیر 1392 11:25 ق.ظ
دستم ،
شاخه گلی به رنگ غروب
در دهانم ،
پنجاه و سه ترانه‌ی عاشقانه‌ی شمس
در دلم ،
چیزی که پنهان کردنش کار هرکسی نیست
چگونه طبیعی باشم ؟
با این بی‌قراری بی‌مهار
و این‌ عاشقانه‌ی بی‌قرار ،
که اگر دهانم را ببندم
از چشم‌هایم سرریز می‌کند
انیتا و یاسر
یکشنبه 16 تیر 1392 11:24 ق.ظ
مثلِ گنجشک کوچکی هستم
خسته از حوض‌های نقاشی
می‌شود
آسمان من باشی ؟
انیتا و یاسر
یکشنبه 16 تیر 1392 11:24 ق.ظ
بلیت خریده‌ام
ردیف جلو
تنها
برای خود آواز می‌خوانم
کف می‌زنم
انیتا و یاسر
یکشنبه 16 تیر 1392 11:24 ق.ظ
" تـــــــــــــو " کـــــه میرســـــم ...!

مکـــث میکنـــــم ...!

انگـــــار در " زیباییـــ ــت " چیـــــزی را ,

جـــــا گذاشتـــــه ام !

مثلــــــــــا"...

در صـــ ــدایت ... آرامـــــ ـــش
در چشـ ــــم هایـــــت ... زندگـــــ ـــی

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

مــــــــــــــــــا اپیـــــــــــــــم

دعوتیــــــــــــــــــــن بیاییـــــــــــن کنارمون

مــــــــا منتظــــــــر حضورتـــــون و ترکوندنتــــونیم
n.p
یکشنبه 16 تیر 1392 10:14 ق.ظ

روزتان را با تکه شکسته های دیروز آغاز نکنید

هر روزی که بیدار می‌شویم اولین روز از باقی عمرمان است


سلام باور کنی بهتره
طرناز
شنبه 15 تیر 1392 09:10 ب.ظ
منم عاشق اشتباهاایم که شما میکنی !
بعد ضایع میشی بهت می خندم
پاسخ کیوان : من ؟
شنبه 15 تیر 1392 06:13 ب.ظ
آیــــنه "

با تـــوام . . .

محــــض رضای خـــدا برای یــکبار هم شـــده

به جـای چشمـــهایم دلـــم را نشان بـــده!!!

تـــا بدانــــند
دیـــوار ِ دلـــم آنقــــدرها هم که فـــکر میــــکنند

کـــوتاه نیــــست،

گاهـــی زیـــادی کـــوتاه میــــآیم !


Taraneh
شنبه 15 تیر 1392 12:22 ب.ظ
████████████
███████▀▀▀░░░░░░░▀▀▀███████
████▀░░░░░░░░░░░░░░░░░▀████
███│░░░░░░░░░░░░░░░░░░░│███
██▌│░░░░░░░░░░░░░░░░░░░│▐██
… ██░└┐░░░░░░░░░░░░░░░░░┌┘░██
██░░└┐░░░░░░░░░░░░░░░┌┘░░██
██░░┌┘▄▄▄▄▄░░░░░▄▄▄▄▄└┐░░██
██▌░│██████▌░░░▐██████│░▐██
███░│▐███▀▀░░▄░░▀▀███▌│░███
██▀─┘░░░░░░░▐█▌░░░░░░░└─▀██
██▄░░░▄▄▄▓░░▀█▀░░▓▄▄▄░░░▄██
████▄─┘██▌░░░░░░░▐██└─▄████
█████░░▐█─┬┬┬┬┬┬┬─█▌░░█████
████▌░░░▀┬┼┼┼┼┼┼┼┬▀░░░▐████
█████▄░░░└┴┴┴┴┴┴┴┘░░░▄█████
███████▄░░░░░░░░░░░▄███████
██████████▄▄▄▄▄▄▄██████████
Ahtemal midam khodet 15 sal dashte bashi , valy chera inghad as man in soal ro miporsy ???????
As 14 ta 17 hads bezan
هستی
شنبه 15 تیر 1392 12:12 ب.ظ
شَبــــ کـہ میرسَـــב
❤کتابــــ בلمـ را وَرق مـے زَنــمـ
❤ و روزهـا بـــے تـُــو بوבטּ را شُمــارہ مــے کــُـنمـ
❤ اے کآش مـثل قـاصـבکــــ عـاشــِـــق بوבے
❤ و احــوال בلمـ را مـــے پُرسیــــدے !!!


ممنون از حضورت باااااااااااااااازم بیا درضمن حتما چن روز دیگه میدم کدمو
مریم و ریحانه
شنبه 15 تیر 1392 08:59 ق.ظ
سلاااااااااااااااام وبتو دوستداشتم ب مام سر میزنی
عظیم
جمعه 14 تیر 1392 11:12 ب.ظ
سلام دوست خوبم
براتون یه کار جدید گذاشتم
اسمش هست قیامت
اما یه خواهشی ازتون دارم اول پست ثابت منو بخونید
در مورد یه وبلاگ نوشتم دوست دارم تنهاش نزارین
ذختر خالمه
بچــــــ☻ـــــه مثبـــــ☺ـــــت
جمعه 14 تیر 1392 03:26 ب.ظ
سلآم رفیقـــ آپـــــمـــ بیا نظر یآدت نرهــــآ
بچــــــ☻ـــــه مثبـــــ☺ـــــت
جمعه 14 تیر 1392 03:10 ب.ظ
ممکنه مسخره به نظر بیاد ولی واقعا اتفاق میافته!می خوای صورت کسی رو که واقعا دوست داره ببینی؟اینو به 10 نفر بفرست بعد برو به ادرس
http://amour-en-portrait.ca.cx/(این یه بازی فرانسویه)صورت کسی که دوست داره ظاهر میشه خطر سوپریز شدن!(تقریبا 90%شبیه)من خواستم این بازیو دور بزنم مستقیما رفتم به اون ادرس گفت اینطوری نمیشه باید به10نفر بفرستیش نمیدونم چه طوری فهمید
بچــــــ☻ـــــه مثبـــــ☺ـــــت
جمعه 14 تیر 1392 03:07 ب.ظ
یه سوال؟من وقتی رفتم تران و برگشتم تو خیلی تغییر کردی؟؟!!چرا؟؟؟
صبا
جمعه 14 تیر 1392 02:27 ب.ظ
نگفتی اسمش عجیب و غریبه یا نه؟!؟!
امید
جمعه 14 تیر 1392 11:28 ق.ظ
بلم آرام چون قویی سبكبال
به نرمی بر سر كارون همی رفت

به نخلستان ساحل قرص خورشیــــد
ز دامان افق بیرون همی رفت


شفق بازی كنان در جنبش آب
شكوه دیگر و راز دگر داشت

به دشتی پر شقایق باد سرمست
تو پنداری كه پاورچین گذر داشت


جوان پارو زنان بر سینه ی موج
بلم می راند و جانش در بلم بود

صدا سر داده غمگین در ره باد
گرفتار دل و بیمار غم بود


«دو زلفونت بود تار ربابم
چه می خواهی از این حال خرابم»

«تو كه با مو سر یاری نداری
چرا هر نیمه شو آیی به خوابم»


درون قایق از باد شبانگاه
دو زلفی نرم نرمك تاب می خورد

زنی خم گشته از قایق بر امواج
سر انگشتش به چین آب می خورد


صدا چون بوی گل در جنبش آب
به آرامی به هر سو پخش می گشت

جوان می خواند سرشار از غمی گرم
پس دستی نوازش بخش می گشت


«تو كه نوشم نئی نیشم چرایی
تو كه یارم نئی پیشم چرایی»

«تو كه مرهم نئی ریش دلم را
نمك پاش دل ریشم چرایی»


خموشی بود و زن در پرتو شام
رخی چون رنگ شب نیلوفری داشت

ز آزار جوان دل شاد و خرسند
سری با او، دلی با دیگری داشت


ز دیگر سوی كارون زورقی خرد
سبك بر موج لغزان پیش می راند

چراغی كورسو می زد به نیزار
صدایی سوزناك از دور می خواند


نسیمی این پیام آورد و بگذشت:
چه خوش بی مهربونی هر دو سربی

جوان نالید زیر لب به افسوس
كه یك سر مهربونی، درد سر بی
وب رسمی هواداران احسان پایه
جمعه 14 تیر 1392 01:23 ق.ظ
♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫
سلام

جدای تعریف های دروغ وبلاگ زیبایی دارین خوشحال می شم

سری به من بزنین.

منتظر حضور گرمتون هستم...
♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫
ارام
پنجشنبه 13 تیر 1392 11:08 ب.ظ
شبی در خواب ناز بودم دیدم کسی در میزند
در را ګشودم روی او دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا!
غم با آن همه بیګانګی هر شب به من سر میزند
فری
پنجشنبه 13 تیر 1392 11:03 ب.ظ
خوشحال!!
پاسخ کیوان : :)
ιlιlιمَریَمـ سآבآتــ ιlιlι
پنجشنبه 13 تیر 1392 10:20 ب.ظ
تبادل لینک؟
:)
plz
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
آرام بخوان چون آهسته نوشتم
بی پروا بخوان چون از خود نوشتم
نزدیک کسی نخوان چون تنها نوشتم
و از دل بخوان چون با دل نوشتم دوستت دارم . . .


(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_

چقدر قشنگ بارید...چشمانم روبه آسمان بود اولش دانه دانه و کم... ثانیه ای ، سرعت و تعدادش بیشتر میشد چشمانم بازم به اسمان خیره بود امدنش رو دوست داشتم و از ته وجود حسش میکردم واقعا زیبا و دوست داشتنی بود و به من حس آرامش و تازگی میدادحس کردم بیشتر عاشقش شدم چشمانم همچون ابرهای اسمانش شروع به باریدن کرد ،بی اراده به بیان اوردم خدایا عاشقتم






» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» :))
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» موضوع اپ وبلاگ







صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

loveyoum.mihanblog.com

ا

وبلاگ-کد لوگو و بنر
( K1.20R.IR ) لایک