تبلیغات
@ BF - GF @ - به سلامتیه ...
@ BF - GF @
دختر @ پسر
سلام واقعا ببخشید به خاطر نبودنم ، من ی 4روزی  ، ی مسافرت یوهویی برام پیش اومدو مجبور بودم برم مرسی ازتون که مثل همیشه باهام بودیدو مرامتونا نشون دادیدو نزاشتی وب از فعالیتش بیفته  میدونی امروز ی اتفاقی افتاد :لذت وقتی که یه بچه کوچیک دستاشو دراز میکنه سمتت ینی بغلم کن،...
هیچی اندازه ی این حال نمیده به آدم
ایندفه به سلامتی کوچولوها



نوشته شده در تاریخ شنبه 23 دی 1391 توسط کیوان | نظرات()
نیما
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 06:35 ق.ظ
سلام برای دوستی کسی هست؟>
پاسخ کیوان : نه تموم شد .. :)
نیما
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 06:34 ق.ظ
سلام کسی برای دوستی هست؟؟؟؟؟؟ 30 سالمه از تهران
پاسخ کیوان : چیز دیگه ای نمیخوای ، مگه اومدی چت روم
ادرست کو
farzane
پنجشنبه 28 دی 1391 01:22 ب.ظ
salam khobi ??

man to linkat negah kardam nabodam

adrese webeto avaz kardi ???
پاسخ کیوان : نه عوض نکردم
محدثه ملک خاتون فرح الدوله فخر الدین مهرو گیتی
پنجشنبه 28 دی 1391 01:00 ق.ظ
مرجع تقلیدم عاغای بووووووووووووووووووووووقه
پاسخ کیوان : پس منم میام
farzane
چهارشنبه 27 دی 1391 08:43 ب.ظ
salam khobi ??

na bayad beshnasam ???

پاسخ کیوان : سلام نههه
محدثه ملک خاتون فرح الدوله فخر الدین مهرو گیتی
سه شنبه 26 دی 1391 02:31 ب.ظ
از مرجع تقلیدم پرسیدم گفته بچه بازی مورد نداره
راستی تو چرا برای پست های من نظر نمی زاری؟؟؟؟؟
پاسخ کیوان : اا این مرجع تقلیدت کیه بگو ما هم ازش تقلید کنیم
محدثه ملک خاتون فرح الدوله فخر الدین مهرو گیتی
دوشنبه 25 دی 1391 11:17 ب.ظ
کیوان می خوام مثل ساواک بشم می خوام بکشمش
می خوام
تاحالا شده از دست یکی ناراحت باشی ولی دلت نیاد اذیتش بکنی؟
منم همینطورم
خیلی خوشجل و جیگرههه عاشقشمم
نی نی خیلی نازیه
حتی از این نی نیه که عکسش رو گذاشتی ناز تره
فقط می خوای لپ هاشو بکشی یا گاز بگیری
حیف که گوشیم گم شد وگرنه دوس خوبی می شد
پاسخ کیوان : نه من هروقت ناراحت شدم همون موقع حدا انجام دادم
هه ای بچه باز
محدثه ملک خاتون فرح الدوله فخر الدین مهرو گیتی
دوشنبه 25 دی 1391 06:44 ب.ظ
کیوان رفتم تو فاز بچه کشی
آلان رو به روم نشسته داره با خرس کوچولوم بازی میکنه
یه روز که مامانش نباشه فلفل میکنم تو دهنش بعد میگم تا اعتراف نکنه نمی زارم آب بخوره
هنوز گوشیم پیدا نشده.شانسه من دارم؟
بچه کشونههههههههههه امشب
شاید هم گوششو کشیدم
شاید هم توی دستشویی
زندانیش کردم
کجایی مادر که همچین تنبیه هایی رومون آزمایش میکردی تازه یادمه قاشق هم داغ میکردی بزاری پشت دستم ولی دیگه بچه گناه داره همونا بسشه.....
کیوان من اون عفریته رو بوص نمی کنم
پاسخ کیوان : ههههههههه
عمرا بتونی کاری بکنی اونا که من میشناسم ساواک هم ازش حرف نمیتونه بکشه
محدثه ملک خاتون فرح الدوله فخر الدین مهرو گیتی
دوشنبه 25 دی 1391 01:46 ب.ظ
عاغا اون بچه جکی جانه بود...آدم شده
حالا منو از دست این یکی نجات بدین
همسایه تازه مون یه پسر دوساله لپ گلی خوشگل داره
عاغا ما یه غلطی کردیم گفتیم ازش خوشمون اومده آوردیمش خونه
اول که کل وسایل منو بهم ریخته
بعدش گوشی منو(شارژ برقی هیچی نداشته و خاموش بوده) ورداشته قایم کرده.اعتراف هم نمیکنه کجا گذاشته
دوستام همه به این یکی خطم اس میدن که محدثه چرا گوشیت خاموشه همه هم ناراحت میشن
این بچه ریده تو کار و زندگی من اعصاب نذاشته برام کمممممممممممممکککککک
پاسخ کیوان : ههههههههه
دمه این یکی بچه گرممم
مثل بچگیا منه که مثلا همه منتظرن سوار ماشین شن سویچ نیست کجاست برید کیوانو سروته کنید پیدا میشه
اما خوبه خاطرت میشه برات از طرف من بوسش کن :))
فاطی
دوشنبه 25 دی 1391 12:56 ق.ظ
وای چقداین بچه نازه...ولی هرچیم باشه به پای بچه گیای من نمیرسه
پاسخ کیوان : بعله کیه که بچگیا تو را فراموش کنه
البته یادت نرها کنار استینت همیشه دماغی بود
دخــــــتر شیطون..
یکشنبه 24 دی 1391 08:24 ب.ظ
كی اعتماد به نفسش زیاده؟..من؟!..
جونه اخوی تنها چیزی ك ندارم همین اعتماد به نفسه..[خونسرد]
پاسخ کیوان : جون منا قسم نخور
اعتماد به نفس همینجوری داره بلغ بلغ ازت می ریزه بیرون
کلاله
یکشنبه 24 دی 1391 08:24 ب.ظ
دستم بوی گل میداد مرا به جرم چیدن گل محروم کردند....
اما کسی نیاندیشید که شاید گلی کاشته باشم ......
رویا
یکشنبه 24 دی 1391 07:45 ب.ظ
مرسی..به نظرت این بهتره؟
پاسخ کیوان : بعله
کلاله
یکشنبه 24 دی 1391 07:42 ب.ظ
بعضی از آدما مثل دیــــوار تازه رنگ شده هستن... نباید بهشون نزدیک بشی، چه برسه که بخوای بهشون تکیه کنـــــی...
زهرا
یکشنبه 24 دی 1391 07:24 ب.ظ
برو بابا تو هم قاطی داریاااا؟!
پاسخ کیوان : شک داری
زهرا
یکشنبه 24 دی 1391 07:15 ب.ظ
اوکی!!!
زهرا
یکشنبه 24 دی 1391 06:54 ب.ظ
چی خوبه؟؟؟؟؟
پاسخ کیوان : همه چی
khanomyy
یکشنبه 24 دی 1391 06:51 ب.ظ
سکوت خانومییییییی چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یا سکوت هدیه خانومییییییییییی
پاسخ کیوان : ههه خوبه
رویا
یکشنبه 24 دی 1391 06:34 ب.ظ
مرسی
mina
یکشنبه 24 دی 1391 06:24 ب.ظ
همونیکه اوایل درباره ش مینوشتی.یادت رفته؟د بیاااااا
پاسخ کیوان : هی پیر شدیم بابا
mina
یکشنبه 24 دی 1391 05:44 ب.ظ
تاخیر مهم نیس مهم اینه که اومدی ممنون
راستی توچرا دیگه از عشقت نمینویسی چیشد؟
پاسخ کیوان : مرسی
عشقم؟؟؟
من مگه در مورد عشقم نوشتم
ati
یکشنبه 24 دی 1391 05:40 ب.ظ

مرسی
reihaneh
یکشنبه 24 دی 1391 05:30 ب.ظ
هیچی مثل این باحال نیست که نوه عمه من در اتاقو رو خودش قفل کرده بود بعد کلیدو تو اتاق گم کرده بود بهش میگم بگرد پیداش کن به من میگفت تو بگرد پیدا کن
sahar
یکشنبه 24 دی 1391 05:29 ب.ظ
نو پروبلم واسه اینی ک نبودی...
استخر؟
حالا بزار بریم بهشت یه فکر به حال بعدش میکنم
پاسخ کیوان : من که رفتنیم اشنا داریم
ati
یکشنبه 24 دی 1391 05:23 ب.ظ
اره من خیلی سخاوتمندم:دی
راستی یه منتی بزار بر بنده یه نظریم درمورد آپم بوگو بابا
پاسخ کیوان : بابا سخاوت باشه
sahar
یکشنبه 24 دی 1391 05:13 ب.ظ
خداوند همه چیز را جفت افرید: جز بینی و دهان و قلب,
میدونی چرا ؟ چون باید برای خودت یک هم نفس
یک هم زبان وهم یک هم دل پیدا کنی..

no problem
مرهم
یکشنبه 24 دی 1391 05:00 ب.ظ

میگن سه موقع دعا برآورده میشه:

یکی وقت غروب

یکی زیر بارون

یکیم وقتی دلی میشکنه

من وقت غروب زیر بارون با دلی شکسته دعا کردم خدایا هیچ دلی نشکنه...
آپم
ati
یکشنبه 24 دی 1391 04:49 ب.ظ
نه بابا اکشالی نداله..

همه را صدا زدم جز خدا . . .
هیچ کس جوابم را نداد جز خدا . . .
دخــــــتر شیطون..
یکشنبه 24 دی 1391 03:06 ب.ظ
میدونم اخوی..ممنون یاد اوردی كردی..
پاسخ کیوان : قابل نداشت
دخــــــتر شیطون..
یکشنبه 24 دی 1391 01:35 ب.ظ
كی پرروئه؟من؟!...
دستت درد نكنه |: اخویه مارو باش..|:
پاسخ کیوان : چیی؟؟ تووو ؟؟ نه؟؟؟ من؟؟؟ هااان؟؟ کیه؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
آرام بخوان چون آهسته نوشتم
بی پروا بخوان چون از خود نوشتم
نزدیک کسی نخوان چون تنها نوشتم
و از دل بخوان چون با دل نوشتم دوستت دارم . . .


(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_

چقدر قشنگ بارید...چشمانم روبه آسمان بود اولش دانه دانه و کم... ثانیه ای ، سرعت و تعدادش بیشتر میشد چشمانم بازم به اسمان خیره بود امدنش رو دوست داشتم و از ته وجود حسش میکردم واقعا زیبا و دوست داشتنی بود و به من حس آرامش و تازگی میدادحس کردم بیشتر عاشقش شدم چشمانم همچون ابرهای اسمانش شروع به باریدن کرد ،بی اراده به بیان اوردم خدایا عاشقتم






» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» :))
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» موضوع اپ وبلاگ







صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

loveyoum.mihanblog.com

ا

وبلاگ-کد لوگو و بنر
( K1.20R.IR ) لایک