تبلیغات
@ BF - GF @ - اعتراف
@ BF - GF @
دختر @ پسر

سلام  بچه ها هر چیز قابل اعتراف دارید بگید هرچند خیلی ضایع باشه و تا حالا نگفتید،وجدانتونا راحت کنید  اما زیاد طولانی نباشه

*****************************************************************************

اول خودم :  اعتراف میکنم چند شبه قاطی کردم همش فکر میکنم بابام تو کمد اطاقم قایم شدهههه

ate:  خب اعتراف میکنم کودکستان بادوستم آب دهن میمالیدیم رو صورتمون که مثلا معلمه فک کنه گریه کردیم بزاره بریم حیاط!اقا میرفتیم حیاط تاب بازی میکردیم انقد خر کیف میشدیم که!
بعضی وقتاهم خودمونو چنگول میگرفتیم که گریمون بیا بزاره بریم!!! 

هادی :اعتراف میکنم یه پسر عمه دارم که تا ۱۶ سالگی نمیدونستم این پسرعممه !!

ارمیتا:  چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!

ریحانه :
خووووب میگم ولی نخندین
من تو ابتدایی با دوستم روزه که میگرفتیم ساعت 10 یا 11 که میشد خیلی تشنم میشد دوستم وایمیستاد جلوم که خدا منو نبینه من آب میخوردم
تمام روزه های کلاس 4 و 5 رو خوردم

الهام :   یه شب پسر عمه م برام پی ام داد سلام الهام پیش ما برقا قط شدن یه تک بزن رو گوشیم; گوشیمو پیدا کنم منم بش زنگیدم که مثلا گوشیشو پیداکنه

حشام: اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!

بدون اسم :  بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!


rayeheh:

miram sar bakht gushi ramin o b hame gf hash y s dari vari midam badesham kollan s o nist o nabud mikonam bichare majbure har ruz pattern avaz    kone


یک دیوونه: ترم 5 بودیم،،هفته ی اول شروع کلاسا بود..یه بار با دوستم خواستیم ترم اولیامون رو بزاریم سرکار...کشیک دادیم دیدیم استادشون فعلا سرش شلوغه کلاس نمیره..منم یه کتاب زدم زیر بغلم رفتم کلاس..پشت تریبون نشستم و گفتم من استادتونم..این درسو با من دارینو یکم حرف زدمو بعدش گفتم یکی یکی خودتونو معرفی کنینو بگین از کجاین...دانشجوهای گیج هم داشتن خودشونو معرفی میکردن...یهو دوستم اومد گفت دیوونه پاشو استادشون اومد...مام با سرعت از کلاس پریدیم بیرونو فرار کردیم

سمانه :عتراف میكنم... زمانی دل یكی را سوزاندم...حالا یكی یكی دلم را میسوزانند...

deadgirl: سال دوم راهنمایی که بودیم با چند نفر از دوستام یه گروهی داشتیم که کارای خلاف میکردیم یه بار یه عالمه آدامس (از اونایی که عکس خرس روش داره و خیلی چسبناکه)با چند تااز دوستام گذاشتیم زیر صندلی معلم پرورشی چون ازش متنفر بودیم اومد نشست تا خواست پاشه این آدامسه همچین کش آورد که چی!!!بعد کلی داد زد و گفت کی این کارو کرده ما هم که بچه خرخونای کلاس هیچ کس فکر نمیکرد ما این کارو کردیم بعد دید کسی اعتراف نمیکنه از هممون 3 نمره کم کرد یه بار هم یه قفل با کلیدش گذاشته بودن (یعنی جا گذاشته بودن) رو در انباری مدرسه بعد ما یهو چشممون افتاد بهش رفتیم درو قفل کردیم کلیدشم انداختیم تو چاه دستشویی از آخرشم در رو بریدن 


سجاد و ویدا:اعتراف میکنم شبها وقتی بابام میخوابید یواشکی شارز گوشیش را میبردم برای خودم


nazanin:  سلام اعتراف میکنم با اونی که عاشقش بودم ولی اون نبود بدرفتاری میکردم شاید فراموشش کنم ولی بتر شد دارم از عشقش خفه میشم.

لیلی :  اعتراف میکنم همیشه خودمو به خواب میزدم تا حرفای بقیه رو بشنوم...مخصوصا خواهرم که با دوستش حرف میزد

محدثه ملک خاتون : اعتراف میکنم اولین باری رو که با دوس پسرم رفتم بیرون خیلی امل بازی در آوردم و اونم کم نیاور هی از امل بودن من سوء استفاده کرد که در آخر خودم رو جمع کردم و حالیش کردم با کی طرفه.ولی در کل امل بازی اولش هیچ وقت یادم نمیره

نگار:
اعتراف می کنم خواهرم وقتی8ماهش بود،گذاشتمش زیر پام تا قدم برسه از تو یخچال چیزی بردارمهمچی آدم قصی القلبی ام من


رویا:اعتراف میکنم همیشه میخواستم مامانمو بوس کنم روم نمیشد...برای همینم همیشه لپمو میچسبوندم به لب مامانم تا اون بوسم کنه!!!!

دختر عاشق تنها:
اعتراف می کنم که تو بچگی به یه نفر علاقه ی شدید داشتم که بعدا ازش منتفر شدم!!!!!
خو ولی تو بچگی همش فکر میکردم که دوسم داره و بعدا هم فهمیدم که بله دوسم داره ولی من دیگه ندارم...چون یه پسره پر رو بیشتر نیس...!


اوا:اعتراف میکنم شیشه ی عطر خواهرمو که چند وقته پیش باکلی ذوق وآرزو خرید و شکوندم اما به همه گفتم کار خواهرزادم آرتینا بود
خب چیه؟
میترسیدم خبببببببببببببب


ی ادم :هیچی بابا تو بچگی فك میكردم دختر داییم زنمه.دیگه بقیشو خودت حدس بزن دیگههههه.عه ه ه ه ه ه.میخوای بزنن وبتو فیلتر كنن؟؟؟البته نا گفته نماند دختر دایی بنده هم همین فكرو میكردن.....

GoldGirl:اعتراف می كنم از وفتی فهمیدم میشه از سیمكارت دائمی همراه اول شارژ انتقال داد،همینطور دارم از خط مامانم واسه خودم شارژ میفرستم!!!


سانیا :اعتراف می کنم دفعه ی اول که با دوست پسرم قرار گذاشتم نشناختمش !!
از دور بهم چشمک زد اومد جلو سلام کرد .. من چپ چپ نگاش کردم روم رو کردم اون ور ! بعد گفت : وا ! منم ،
منم گفتم : مثلا نمیدونم تویی ؟؟

امیر حسین :تو ابتدایی هر کی 20تا 20 پشت سرهم میگرفت یه ساعت مچی جایزه میدادن
منم یه روز داشتم مشق مینوشتم به خودم نمره دادم به خودکار بعد مدیر اونو حساب کرد من از اون به بعد نمره هایه کمم رو از دفتر میکندم بعد مشقامو با نمره به مدیر نشون میدادم منم درسم خوب بود و میدونستم کسی شک نمیکنه تو اون سال من سه تا ساعت مچی گرفتم


ندا:من 4 سالم بود رفتم فالوده بخرم گفتم اقا شیلنگ ندادی  اصلا اسم نی رو یادم رفته بود

ساناز:
اعتراف میکنم یه بار خواستم قوری که مامانم تازه خریده بود رو بشورم از دستم افتاد شکست اون موقع مامانم خونه نبود منم با تیکه های شکسته برداشتم دستمو زخمی کردم که مثلا مامانم دلش به حال من بسوزه دعوام نکنه .مامانم وقتی فهمید بهم هیچی نگفت ولی بیچاره دستم انقدر درد میکرد که نگو

تنهای تنها :
اعتراف سال سوم راهنمایی که بودیم از یه معلم خیلی بدمون میومد و اون معلم سال اول که بودیم مارو یه بار تنبیه کرده بود حالا ما یه گروه بودیم که زرنگ کلاسم بودیم هیشکی بهمون شک میکرد واون روزم یکی از معلمامونم نیومده بود ما کنار ماشین اون خانوم شسته بودیم به بچه ها گفتم که لاستیک ماشینشو پنچر کنیم بالاخره این کارو کردیم وای دلمون خنک شده بود حالا همه میدونستن که اون روز فقط کلاس ما بیرون بودند حالا مدیر اومده از همه بچه های بی گناه کلاسمون 3نمره کم کردن بجز ما چند نفر که مقصر اصلی بودیم

خانم جوجه اردک:
رفته بودیم شمال با عموم اینا!ویلا بغلیمونم یه پسری بود خیلی اذیتمون میکرد!بعدش یه روز با دخی عمو میخواستیم با سنگ پرتغال بچینیم(ناقص العقل بودیم!)منم سنگ پرت کردم ولی خورد تو سر دخی عموم سرش شکست!  پسره هم اونجا بود!ماهم انداختیم تقصیر اون!عمومم کلی با بیچاره دعوا کرد!اونم هر چی میگف دختر عموش زد کی بود ک باور کنه!
سارا:
اعتراف می کنم واسه این که نرم مدرسه شبش 20 تا قرص خوردم البته راهنمایی بودم نمی دونستم خود کوشی حساب می شه!!!صب بیدار نشدم بردنم معدمو شست شو دادن!!الان خوبم نگذان نباشین !!

مائده:
من اعتراف میکنم اشتباه کردم که انقد واست ناز کردم برگرد دیگه جونم به لبم رسید
جدا از اون اعتراف میکنم امشب 1ساعت به عکس دوس پسرم زل زدمو یه دل سیر گریه کردممممم

طرناز:عتراف میکنم دلم براش تنگ شده,من که با هر نفسم به یادش بودم و هر لحظه بهترینا رابراش ارزو میکردم ولی حالا میخوام فراموشش کنم خدایااااا کمکم کن جز تو هیچکی نمیتونه کمکم کنه.



نوشته شده در تاریخ شنبه 30 دی 1391 توسط کیوان | نظرات()
ژیلا
یکشنبه 6 اسفند 1391 08:39 ب.ظ
سلام آقای کیوان!!!!!!!!!!!!

وبلاگتون خیلی جالبه در ضمن من و دوستام وقتایی که اعصابمون خورده به وبلاگه شما سر می زنیم
عصابانیت...............پر
پاسخ کیوان : سلام ژیلا جان مرسی خوشحالم که خوشحالتون میکنم
مائده
دوشنبه 16 بهمن 1391 04:14 ب.ظ
انقد نگووووووو ادرست کو
ای بابا
اینجا که یه مائده بیشتر نیس کهههههههه
پاسخ کیوان : وا خوب ادرس کوووووووووو

همون ادرس خواهرتا بذار :))
طرناز
یکشنبه 15 بهمن 1391 02:33 ب.ظ
اعتراف میکنم دلم براش تنگ شده,من که با هر نفسم به یادش بودم و هر لحظه بهترینا رابراش ارزو میکردم ولی حالا میخوام فراموشش کنم خدایااااا کمکم کن جز تو هیچکی نمیتونه کمکم کنه.
پاسخ کیوان : ..
طرناز
شنبه 14 بهمن 1391 08:30 ب.ظ
معلوم نیست چیکار کردی که اینقدر از بابات میترسی
پاسخ کیوان : منو شیطنت
مائده
شنبه 14 بهمن 1391 07:53 ب.ظ
کو که پر شده؟؟؟؟شما اشتباه میکنی.مائده خانوم یه دونس اونم واسه نمونس
راستش خودمم چندشم شد!!!!
پاسخ کیوان : زرشک اومدی پا تختی مگه
ادرست کو:))
جوجه اردک
دوشنبه 9 بهمن 1391 11:22 ب.ظ
چشم سعی میکنم بیشتر بیام ولی خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی کارام زیادن!
پاسخ کیوان : ok
مائده
یکشنبه 8 بهمن 1391 03:46 ب.ظ
بعد از این همه وقت بازم از من ادرس وب میخوای؟؟؟شما تشریف ببر وبلاگ ابجییییییم
ریحانه
مگه نداری ادرسشو؟؟؟
پاسخ کیوان : خوب تو بگو همون مائدم که ادرس ندارم :)) ههه
اخه وب پر شده از مائدهایی که ادرس نمینویسن
سارا
شنبه 7 بهمن 1391 03:30 ب.ظ
ینی چی !!کارم خیلی حرف داره
؟؟ مگه چه مشکلی دارم دختر به این گلییییییییی!!!!!
پاسخ کیوان : بعله
مائده
شنبه 7 بهمن 1391 12:03 ق.ظ
جدا از اون اعتراف میکنم امشب 1ساعت به عکس دوس پسرم زل زدمو یه دل سیر گریه کردممممم
پاسخ کیوان : اوم..
مائده
جمعه 6 بهمن 1391 11:59 ب.ظ
اون کسی که باید این اعتراف منو بخونه بدبختانه یا خوشبختانه هیچوقت اینجا پیداش نمیشه که بخونه ولی...
اقا من اعتراف میکنم اشتباه کردم که انقد واست ناز کردم برگرد دیگه جونم به لبم رسید
پاسخ کیوان : عجب تو چرا ادرس نمینویسی
سارا
جمعه 6 بهمن 1391 05:37 ب.ظ
اعتراف می کنم واسه این که نرم مدرسه شبش 20 تا قرص خوردم البته راهنمایی بودم نمی دونستم خود کوشی حساب می شه!!!صب بیدار نشدم بردنم معدمو شست شو دادن!!الان خوبم نگذان نباشین !!

مرسی بهم سر زدی وب خوفیی داری!!!
پاسخ کیوان : اوه
خانم جوجه اردک
پنجشنبه 5 بهمن 1391 10:24 ب.ظ
آقا منم دوس دارم اعتراف کنم!
رفته بودیم شمال با عموم اینا!ویلا بغلیمونم یه پسری بود خیلی اذیتمون میکرد!بعدش یه روز با دخی عمو میخواستیم با سنگ پرتغال بچینیم(ناقص العقل بودیم!)منم سنگ پرت کردم ولی خورد تو سر دخی عموم سرش شکست!
پسره هم اونجا بود!ماهم انداختیم تقصیر اون!عمومم کلی با بیچاره دعوا کرد!اونم هر چی میگف دختر عموش زد کی بود ک باور کنه!
پاسخ کیوان : هه ای نامردا
تنهای تنها
پنجشنبه 5 بهمن 1391 04:19 ب.ظ
سلام اعتراف سال سوم راهنمایی که بودیم از یه معلم خیلی بدمون میومد و اون معلم سال اول که بودیم مارو یه بار تنبیه کرده بود حالا ما یه گروه بودیم که زرنگ کلاسم بودیم هیشکی بهمون شک میکرد واون روزم یکی از معلمامونم نیومده بود ما کنار ماشین اون خانوم شسته بودیم به بچه ها گفتم که لاستیک ماشینشو پنچر کنیم بالاخره این کارو کردیم وای دلمون خنک شده بود حالا همه میدونستن که اون روز فقط کلاس ما بیرون بودند حالا مدیر اومده از همه بچه های بی گناه کلاسمون 3نمره کم کردن بجز ما چند نفر که مقصر اصلی بودیم
پاسخ کیوان : بی وجداناااااااا
*GoldGirl*
چهارشنبه 4 بهمن 1391 08:17 ب.ظ
آخه!!!شانسم نداری!
ولی حَقِته!
تا تو باشی دیه نخوای شارژ بدزدی!
حالا منم كی لو برم خدا میدونه!
پاسخ کیوان : دعا میکنم همین فردا لو بری ، همه بگید امین
ساناز
چهارشنبه 4 بهمن 1391 12:17 ب.ظ
اعتراف میکنم یه بار خواستم قوری که مامانم تازه خریده بود رو بشورم از دستم افتاد شکست اون موقع مامانم خونه نبود منم با تیکه های شکسته برداشتم دستمو زخمی کردم که مثلا مامانم دلش به حال من بسوزه دعوام نکنه .مامانم وقتی فهمید بهم هیچی نگفت ولی بیچاره دستم انقدر درد میکرد که نگو
نگار خانوم
چهارشنبه 4 بهمن 1391 08:43 ق.ظ
مرسی از اینکه درستش کردی خوشال شدم
پاسخ کیوان : چرا ادرس نمینویسی
آوا
سه شنبه 3 بهمن 1391 07:39 ب.ظ
عبجاااااااااااا
نه بابا اونقدر دوستش
دارن که کتک نمیزننش واسه همین انداختم گردنش داداشی
اگه توام بودی همین کارو میکردی
پاسخ کیوان : ههه
نه دیگه انکار نکن هر حرفی از الان بزنی علیه خودت تو دادگاه استفاده میشه من وکیل رسمی اون هستم قاتل معتاد ، سارق ، اختشاش گر ، محارب
نگین
سه شنبه 3 بهمن 1391 05:50 ب.ظ
چی بدم خودت بگو چه سوری هیچی به ذهنم نمیرسه خودت بگو
پاسخ کیوان : به تمام بچه های وب باید شام بدی :))
وانیا
سه شنبه 3 بهمن 1391 05:15 ب.ظ
دنیا هنوز به خاطر آدمهای خوب پا برجاست......
قول بده بمونی تا دنیا بمونه..
ندا
سه شنبه 3 بهمن 1391 05:07 ب.ظ
من 4 سالم بود رفتم فالوده بخرم گفتم اقا شیلنگ ندادی
اصلا اسم نی رو یادم رفته بود
پاسخ کیوان : ارواح شیکمت 4 سالت بود یا دیروز رفتی اینا گفتی :)
Amir hossein
سه شنبه 3 بهمن 1391 02:52 ب.ظ
بچه کجایی؟
پاسخ کیوان : با مویی؟
نگار
سه شنبه 3 بهمن 1391 12:24 ب.ظ
ممنون از اینکه نوشتیش ولی آدم قصی القلبی رو من نبشته بودم واس رویا خانوم نبشتی
پاسخ کیوان : واقعا
رویا
سه شنبه 3 بهمن 1391 11:45 ق.ظ
پاسخ کیوان : نکش پاره میشه
سانیــا
سه شنبه 3 بهمن 1391 04:35 ق.ظ
اعتراف می کنم دفعه ی اول که با دوست پسرم قرار گذاشتم نشناختمش !!
از دور بهم چشمک زد اومد جلو سلام کرد .. من چپ چپ نگاش کردم روم رو کردم اون ور ! بعد گفت : وا ! منم ،
منم گفتم : مثلا نمیدونم تویی ؟؟
پاسخ کیوان : بعله
*GoldGirl*
سه شنبه 3 بهمن 1391 12:14 ق.ظ
اعتراف می كنم از وفتی فهمیدم میشه از سیمكارت دائمی همراه اول شارژ انتقال داد،همینطور دارم از خط مامانم واسه خودم شارژ میفرستم!!!
پاسخ کیوان : ای دزد:))
حالا کد فعال سازیش چنده :؟:)
یه آدم
یکشنبه 1 بهمن 1391 11:58 ب.ظ
((چیشا))ثابت كنی؟؟؟هیچی بابا تو بچگی فك میكردم دختر داییم زنمه.دیگه بقیشو خودت حدس بزن دیگههههه.عه ه ه ه ه ه.میخوای بزنن وبتو فیلتر كنن؟؟؟البته نا گفته نماند دختر دایی بنده هم همین فكرو میكردن.....
پاسخ کیوان : ههه افرین به شما
بگو نگران وب نباش تو ارساد فامیل دارم
ادرس وبت کو
آوا
یکشنبه 1 بهمن 1391 07:54 ب.ظ
اعتراف میکنم شیشه ی عطر خواهرمو که چند وقته پیش باکلی ذوق وآرزو خرید و شکوندم اما به همه گفتم کار خواهرزادم آرتینا بود
خب چیه؟
میترسیدم خبببببببببببببب
پاسخ کیوان : ای تو روحت نامرد
اخه بچه چه گناهی داره حتمانم کلی کتک خرد
دخترک عاشق تنها
یکشنبه 1 بهمن 1391 05:01 ب.ظ
سلام.خوبی؟
اعتراف می کنم که تو بچگی به یه نفر علاقه ی شدید داشتم که بعدا ازش منتفر شدم!!!!!
خو ولی تو بچگی همش فکر میکردم که دوسم داره و بعدا هم فهمیدم که بله دوسم داره ولی من دیگه ندارم...چون یه پسره پر رو بیشتر نیس...!
*****
همین بود دیگه....!
پاسخ کیوان : افرین افرین چه نتیجه ای :)
رویا
یکشنبه 1 بهمن 1391 01:41 ب.ظ
اعتراف میکنم همیشه میخواستم مامانمو بوس کنم روم نمیشد...برای همینم همیشه لپمو میچسبوندم به لب مامانم تا اون بوسم کنه!!!!
پاسخ کیوان : ههه
اخی
نگار
یکشنبه 1 بهمن 1391 12:21 ب.ظ
اعتراف می کنم خواهرم وقتی8ماهش بود،گذاشتمش زیر پام تا قدم برسه از تو یخچال چیزی بردارم
همچی آدم قصی القلبی ام من
پاسخ کیوان : من باید ی انجمن حمایت از کودکان بزنم بعد بیام دونه دونه کاراتونا سرتون تلافی کنم
ادرس ننوشتی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
آرام بخوان چون آهسته نوشتم
بی پروا بخوان چون از خود نوشتم
نزدیک کسی نخوان چون تنها نوشتم
و از دل بخوان چون با دل نوشتم دوستت دارم . . .


(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_

چقدر قشنگ بارید...چشمانم روبه آسمان بود اولش دانه دانه و کم... ثانیه ای ، سرعت و تعدادش بیشتر میشد چشمانم بازم به اسمان خیره بود امدنش رو دوست داشتم و از ته وجود حسش میکردم واقعا زیبا و دوست داشتنی بود و به من حس آرامش و تازگی میدادحس کردم بیشتر عاشقش شدم چشمانم همچون ابرهای اسمانش شروع به باریدن کرد ،بی اراده به بیان اوردم خدایا عاشقتم






» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» :))
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» موضوع اپ وبلاگ







صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

loveyoum.mihanblog.com

ا

وبلاگ-کد لوگو و بنر
( K1.20R.IR ) لایک